بازگشت از اصفهان و یک پست طولانی
سلام سلام ،بعد از سه هفته مسافرت ما به اصفهان تموم شد و برگشتیم خونه اونجا وقت نکردم وبلاگتو آپ کنم.عزیزدلم اونجا خیلی بمون خوش گذشت اماحیف که زود میگذره .با خاله ها سرگرم بودی و مخصوصا با پریا و نی نی های همسایه. با اصرار مامان جان تصمیم گرفتیم شما را از پوشک بگیریم دو روز هم پوشک نبودی پسر خوبی بودی اما یکی دوبار که ازت غافل شدیم اونجارو آبیاری کردی واسه ی همین دلم نیومد بیشتر از این .....واسه ی همین گفتم مرحله ی دوم بای بای پوشک خونه ی خودمون انجام بشه 

امسال تولد مامان جان اونجا براش یک تولد کوچولو گرفتیم


و شما که کاکائو های روی کیکو ناخنک میزدی


عاشق این بابا اسفنجی هستی و همه جا با خودمون میبردیمش

اینجوری دخملارو نگاه نکن
.....پریا جون خاله و ساینا




و یک همبازی دیگه شما علی کوچولو که شما هی صداش میکردی عیی عیی اینقدر ورجه وورجه میکرد که نمیشد ازش عکس بگیری
...



نمیدونم شما چرا اینقدر علاقه به کامپیوتر داری....

توی پارک داری به قول خودت به جوجوها نون میدی...
ببین کجا هم ریخته رو ی نیمکت
..



یک بار هم رفتیم میدون امام..


اینقدر این بالشت را دوست داشتی میگفتی ماه ...ماه....

چند وقت موقع خواب عادت کرده بودی این مدلی میخوابیدی

و باز پاییز و انارهای خونه ی باباجان
.....




و این یک دختر نیست که لاک میزند پسریه منه واااااااااااااااااااای 


چه با دقت.
......

و پسریم که حسابی دلتنگ بابا میثم شده بود و از بغلش پایین نمیومد


و پسر خوشتیپ من در راه بازگشت به خانه
....



سفر بخیر عزیزم




بازگشت از اصفهان و یک پست طولانی 


